که در این بند هی دست میزنم هی پا میزنم
هی دست و هی پا میزنم
اما دل رفتن ندارم
مانده ام بی امیدی به فردا
تا کی تو همتی کنی و پر دهی مرا
و این منم: یک زن در آستانه ی فصول بارانی
که در این بند هی دست میزنم هی پا میزنم
هی دست و هی پا میزنم
اما دل رفتن ندارم
مانده ام بی امیدی به فردا
تا کی تو همتی کنی و پر دهی مرا
آرامش قبل از توقانم
در کمین فرصتی تا طغیان کنم دیگر بار
شهر اما بوی خون میداد
بوی تازیانه و اندوه
و چشمهایم بوی اشک میداد
یا اصلا قربون دستتون نیایید!
حالا نمیدونم اشکال از فرستنده است یا گیرنده؟
I wish for something more
تو ولی آهوی دشتی:
پای گریز داری
نزدیکت که میام از رمیدنت میترسم
واسه همین نگاهام سرده حرفهام سردتر
ولی تو قلبم یه آتیشه.
خوشحالم که تو نمیبینی این آتیشو
و متنفرم از این نقاب بیتفاوتی که میزنم به صورتم
گاهی حتی خودم یادم میره که کدومش حقیقته: نقاب یا زیر نقاب؟
راستی اصلا میشه یک نقاب حقیقت باشه یا ذات هر نقابی دروغه؟
چقدر پیچیده شد!!
خوشبختی
شور زندگی
اندوه
سودا
همه با هم همزیستی دارند
در اتاقی که به اندازه ی تنهایی من جا دارد
سرخوش با یک لیوان چای داغ از پشت شیشه باران را نظاره میکنم
و با موسیقی سرمست تر میشوم.
نمايشگاهي از تابلوهاي سهراب سپهري در موزه هنرهاي معاصر برپاست. امروز اگر همت كنم ميرم.
امروز خوشبختي چه نزديك است...
عشق
شراب
باران
عطر
رنگ
زندگی برای من یعنی همین:
دیدن یک فیلم با یک دوست
شنیدن و گفتن با یک دوست
خواندن یک کتاب ناب
و بعد باز هم
رنگ
عطر
باران
شراب
عشق
موزیک
"باکره ی حامله"
جمع اضداد چه گل واژه های دهن پرکنی میسازد!
جالبتر اینکه این بازی با لغات و حتی استفاده از صنایع ادبی (مخصوصا استعاره)
در گفتمان مذهبی-سیاسی حاکم به وفور به چشم می خورد. جای بررسیهای زبانشناختی - روانشناختی و فلسفی به شدت خالی است که قطعا یکی از دلایل آن خودسانسوری است. از طرف دیگر بررسی تطبیقی این گفتمان با سایر گفتمانهای دیکتا-توری و یا ایدئولوژیک می تواند به نتایج جالبی منجر شود: اینکه این کاربرد بالای زبان استعاری و ادبی مختص همه ی آنهاست یا خیر. اما در یک نگاه کلی به نظر می رسد دلایل زیر می تواند کاربرد استعاره و سایر صنایع ادبی در گفتمان سیاسی-مذهبی حاکم را توجیه کند:
۱- ویژگی تاثیرگذاری استعاره که یکی از کارکردهای ارتباطی استعار به شمار میرود: از این راه کاربران چنین گفتمانی امید به نفوذ و درواقع تحمیق هرچه بیشتر توده ها دارند: جملات ظاهرا پرطمطراقی که فاقد مفهوم دقیقی هستند: انقلاب ما انفجار نور بود! با خون خود درخت انقلاب را آبیاری کردند! خس و خاشاک! علف هرز ( در یک فیلم انتخاباتی معرف حضور)! دفاع مقدس( به جای جنگ) و هزاران مورد دیگر.
۲- قابلیت ابهام مخصوصا در مورد استعاره های نو و مرکب. این ویژگی میتواند متن را احساسی و غیرعلمی سازد. همان نتیجّه ی بالا هم حاصل میشود: برانگیختن احساسات و عواطف عوام بدون استفاده از منطق
اینها را بگذاریم کنار یک پدیده ی دیگر که به شخصه همیشه برایم حیرت انگیز بوده: برخی از استادان بیسواد تبحر خاصی از دور زدن و پیچاندن دانشجویان سمج و فضولی دارند که میخواهند از ته و توی همه ی مطالب سردربیاورند. جالب اینکه این استراتژی (راهبرد) جدیدا در گفتمان برخی سیاست مردان کذایی مخصوصا در مصاحبه با رسانه های کنجکاو و بدون خودسانسوری خارجی به چشم می خورد.
باز هم جای خالی بررسی استراتژیهای زبانی در گفتمانهای دیکتات-وری و منشا و لایه های زیرین روانشناختی و فلسفی آن شدیدا به چشم میخورد