تبليغاتX
زنانه ها

زنانه ها

و این منم: یک زن در آستانه ی فصول بارانی

طلسم کرده ای شاید مرا

که در این بند هی دست میزنم هی پا میزنم

هی دست و هی پا میزنم

اما دل رفتن ندارم

مانده ام بی امیدی به فردا

تا کی تو همتی کنی و پر دهی مرا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 21:23  توسط بانوی اسپند  | 

سکوتم را سکونم را باور نکن

آرامش قبل از توقانم

در کمین فرصتی تا طغیان کنم دیگر بار

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 22:42  توسط بانوی اسپند  | 

بازگشتم

شهر اما بوی خون میداد

بوی تازیانه و اندوه

و چشمهایم بوی اشک میداد

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 22:34  توسط بانوی اسپند  | 

این روزها به سراغ من اگر می آیید لطفا نرمتر و آهسته تر بیایید

یا اصلا قربون دستتون نیایید!

حالا نمیدونم اشکال از فرستنده است یا گیرنده؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 23:0  توسط بانوی اسپند  | 

I wish for something more

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 15:57  توسط بانوی اسپند  | 

اگه میشد تو رو زنجیر میکردم به خودم به این زندگی به این خونه

تو ولی آهوی دشتی:

پای گریز داری

 نزدیکت که میام از رمیدنت میترسم

واسه همین نگاهام سرده حرفهام سردتر

ولی تو قلبم یه آتیشه.

خوشحالم که تو نمیبینی این آتیشو

و متنفرم از این نقاب بیتفاوتی که میزنم به صورتم

گاهی حتی خودم یادم میره که کدومش حقیقته: نقاب یا زیر نقاب؟

راستی اصلا میشه یک نقاب حقیقت باشه یا ذات هر نقابی دروغه؟

چقدر پیچیده شد!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 19:45  توسط بانوی اسپند  | 

در اتاقی که به اندازه ی تنهایی من جا دارد

خوشبختی

شور زندگی

اندوه

سودا

همه با هم همزیستی دارند

در اتاقی که به اندازه ی تنهایی من جا دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 18:5  توسط بانوی اسپند  | 

بارانی میشوم امروز

سرخوش با یک لیوان چای داغ از پشت شیشه باران را نظاره میکنم

و با موسیقی سرمست تر میشوم.

نمايشگاهي از تابلوهاي سهراب سپهري در موزه هنرهاي معاصر برپاست. امروز اگر همت كنم ميرم.

امروز خوشبختي چه نزديك است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 9:2  توسط بانوی اسپند  | 

موسیقی

عشق

شراب

باران

عطر

رنگ

زندگی برای من یعنی همین:

دیدن یک فیلم با یک دوست

شنیدن و گفتن با یک دوست

خواندن یک کتاب ناب

و بعد باز هم

رنگ

عطر

باران

شراب

عشق

موزیک

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 19:17  توسط بانوی اسپند  | 

"شهید زنده"

"باکره ی حامله"

جمع اضداد چه گل واژه های دهن پرکنی میسازد!

جالبتر اینکه این بازی با لغات و حتی استفاده از صنایع ادبی (مخصوصا استعاره) 

در گفتمان مذهبی-سیاسی حاکم به وفور به چشم می خورد. جای بررسیهای زبانشناختی - روانشناختی  و فلسفی به شدت خالی است که قطعا یکی از دلایل آن خودسانسوری است. از طرف دیگر بررسی تطبیقی این گفتمان با سایر گفتمانهای دیکتا-توری و یا ایدئولوژیک می تواند به نتایج جالبی منجر شود: اینکه این کاربرد بالای زبان استعاری و ادبی مختص همه ی آنهاست یا خیر. اما در یک نگاه کلی به نظر می رسد دلایل زیر می تواند کاربرد استعاره و سایر صنایع ادبی در گفتمان سیاسی-مذهبی حاکم را توجیه کند:

۱- ویژگی تاثیرگذاری استعاره که یکی از کارکردهای ارتباطی استعار به شمار میرود: از این راه کاربران چنین گفتمانی امید به نفوذ و درواقع تحمیق هرچه بیشتر توده ها دارند: جملات ظاهرا پرطمطراقی که فاقد مفهوم دقیقی هستند: انقلاب ما انفجار نور بود! با خون خود درخت انقلاب را آبیاری کردند! خس و خاشاک! علف هرز ( در یک فیلم انتخاباتی معرف حضور)! دفاع مقدس( به جای جنگ) و هزاران مورد دیگر.

۲- قابلیت ابهام مخصوصا در مورد استعاره های نو و مرکب. این ویژگی میتواند متن را احساسی و غیرعلمی سازد. همان نتیجّه ی بالا هم حاصل میشود: برانگیختن احساسات و عواطف عوام بدون استفاده از منطق

اینها را بگذاریم کنار یک پدیده ی دیگر که به شخصه همیشه برایم حیرت انگیز بوده: برخی از استادان بیسواد تبحر خاصی از دور زدن و پیچاندن دانشجویان سمج و فضولی دارند که میخواهند از ته و توی همه ی مطالب سردربیاورند. جالب اینکه این استراتژی (راهبرد) جدیدا در گفتمان برخی سیاست مردان کذایی مخصوصا در مصاحبه با رسانه های کنجکاو و بدون خودسانسوری خارجی به چشم می خورد.

باز هم جای خالی بررسی استراتژیهای زبانی در گفتمانهای دیکتات-وری و منشا و لایه های زیرین روانشناختی و فلسفی آن شدیدا به چشم میخورد 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:51  توسط بانوی اسپند  |